هفتاد و دو خورشيد به خون پرپر زد

از حنجره ها طلوع ديگر سر زد

مردی که از آستين او صبح چکيد

در ظهر عطش به جان شب خنجر زد

محمود ذبيحی

/ 17 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فري

سلام آقاي ذبيحي. شرمنده بابت تاخيرمان. بابت شعرها و انتخاب شعر ها هم دستت درست. هستمت!

سكوت لحظه ها

سلام محمود جان. آقا نکنه با ما قهری اون طرفها سر نمی زنی؟‌؟؟؟!!!! (شوخی کردم جدی نگير) در کل می خواستم بگم که هم شعرت قشنگ بود و هم انتخابی زيبا از مهدی مشکات.

قاصدك سوخته

سلام محمود جان . چی شد قالبو نپسنديدی ؟ راستش من يه مدتيه نبودم . بايد ببخشی .

مريم رزاقي

سلام به نظر من اگر همينطور کار کنی زبان مستقلی در رباعی خواهی داشت و کشف و شهودی که انتظار می رود از اينکه مرا به ياد داری ممنون . يا علی

ژیلا رضایتی

سلام بزرگوار! ببخشید بابت تاخير! بعلت مشکلات سيستم شرمنده شديم! رباعی عاشورايی تان زيبا بود! من هم چند رباعی گذاشته ام. خوشحال می شوم نظر شما رو بدونم! برقرار باشی!

محمدكاظم كاظمي

آمدن تا سر كوي تو ضرور است مرا / پاي اگر ماند ز رفتار، به سر مي‌آيم.

JALIL AHANGARNEZHAD

سلام محمود جان ! اتفاقی اينجا اومدم . کارهان هميشه جالب بوده . زنده باشی !

JALIL AHANGARNEZHAD

سلام محمود جان ! اتفاقی اينجا اومدم . کارهاتون هميشه جالب بوده . زنده باشی !

حسن گلبو

سلام رباعی زیبایی از شما خواندم از اظهار نظرتان هم ممنونم