هميشه تا می نويسم از آن سوران زخمی

سکوت را می کشانم ميــان باران زخمی

ببين که آل عبا را چگونه دعـــوت نمودند

برای يک شربت سرخ زخون مهمان زخمی

دوباره در خاطـر من لب فـرات و لب مرد

همان که در خاطرش بود لبان سوزان زخمی

هنوز هم گريه آری به ياد دستان سر سبز

از آن زمانی که افتاد ميان ميدان زخمی

برای يک ماهی سرخ به روی اين خاک سوزان

نيازتـان نيسـت تيری در اين بيابان زخـمی

شکست بغض زمين را غروب يک غنچه سـبز

همين که فواره ای شد گـلوی عطشان زخمی

شبيه يک حلقه گـل ز خون ششماهه مانده ست  

هــنوز داغ شـقايق بــرآن گریـبـان زخــمـی

دوباره قران به نيزه ولی به خاموش ،گويا

تلاوتش سوزناک است هميشه قران زخمی

سماع خون ديدنی بود در آن عطشگاه هستی

بيا که ما هـم بخوانيم:خوشا که پايان زخمی

                 محمود ذبيحی