سلام به دوستان عزيز ماه محرم است و بايد به وبلاگ حال وهوايی عاشورايی داد شايد تاکنون نام مهدی مشکات را نشنيده باشيد اما در شعر عاشورا و شهر ائمه يدی طولانی دارد عمده کار او در اين رمينه مثنوی ميباشد متولد ۱۳۵۱ است .

عصر عاشورا زمان بی کسی

باز شد چشمان ناز نرگسی

چون که در گهواره آوايی شنيد

سر زلالايی به شيدايی کشيد

يابن زهرا اين کبوتر پيک توست

دستهای کوچک لبيک توست

دم به دم می ريزد از چشمش غزل

منطق شيرين احلی من عسل

از لبش شهد شهادت می چکد

آب از زويش خجالت می کشد

بر گلوی نازکش خطی شريف

دست حق گويا نوشته يالطيف

غنچه لبريز ملاحت آمده

خون به لبهای فصاحت آمده...

يا حسين بن علی من زنده ام

از غريبی شما شرمنده ام

خون اسماعيل می جوشد ز خاک

يا حسين بن علی روحی فداک

ای خليل الله قربانت منم

آخرين سرباز ميدانت منم

گرچه با اکبر برابر نيستم

من زاسماعيل کمتر نيستم

شير شيرم گرچه طفل شيری ام

باز کن قنداقه زنجيری ام

تا که در پای تو خونجوشی کنم

با شهيدان تو همدوشی کنم

غنچه چشم انتظاری پير شد

يابن زهرا يا بن زهرا دير شد...

گفت شاه:ای ماه غمازی مکن

با جراحات دلم بازی مکن

گرچه بابايت غريب و بی کس است

داغ اکبر داغ عباسم بس است

...شاه پس قنداقه اصغر گرفت

آسمان خورشيد را در بر گرفت

خواب راحت کرده بر گل عندليب

يا مسيح کوچک آمد بر صليب

حلقه گل برگريبان حسين

آه از زلف پريشان حسين

داشت جان می باخت در اين هروله

آه از تــيـــر خــلاص حـــرمـلـه

اين که خود می ميرد آخر از عطش

ای فلک تير و کمان ديگر مکش...

تشنه لب اين ماهی خونين جگر

می تپد بر ساحل دست پدر

چنگ می زد بر گريبان حسين

تا چه ميزد بر دل جان حسين

درد ما را نيست درمان الغياث

پادشاه تشنه کامان الغياث

اين خبر در آسمان آوازه شد

زين مصيبت داغ اکبر تازه شد

اين مصيبت از مصيبت ها جداست

تسليت در اين مصيبت از خداست

ای زمين با چشم گردون گريه کن

ای فرات بی حيا خون گريه کن

     مهدی مشکات