سلام اه چقدر زود گذشت همین دیروز بود آری ... همین هشت نه سال پیش که فعالیت شعری را تو وب شروع کردم هر چند به خاطر برخی مسائل برخی شعر هام را حذف کردم و این یه خلاصه ای از اون وبلاگ قدیمی است  به هر حال چند سالی هست که از وبلاگ نویسی دور شده ام هر چند دیگر رونقی ندارد و بیشتر شاعران در فیس بوک فعالیت می کنند ولی به هر حال می خواهم  به توصیه دوستان عمل کنم و چند رباعی بزنم و بروز شوم.

یک عصر دگر من ایستگاه اتوبوس

باخستگی تن ایستگاه اتوبوس

این حلقه تکرار مرا خواهد کشت

سرویس شد این دهن ایستگاه اتوبوس

 

سر درد گرفته ام من استامینوفن

تب -لرزه گرفته این تن استامینوفن

یک بسته مسکن قوی ام بدهید

بنداز به صد ها لجن استامینوفن

 

پیچیده ترین عنصر یک مسله ام

از دست خودم چقدر بی حوصله ام

با خاک برابر شده ام دلتنگم

انگار که تهران پس از زلزله ام

 

دنیا که به کام ()کاسه لیسان چرخید

هر روز به زخم ما نمک می پاشید

دارند به ریش من وتو می خندند

باید به سگی زندگی شان ....