برای کودکان زلزله زده بم


ديدم به روي پلك تو ˛آوار مانده است


بر خوابهاي ناز تو ديوار مانده است


ديدي به دخواب لحظه پرواز مي رسد


آن روز هاي سبز سر آغاز مي رسد


ديدي شكوفه ها همه يكباره وا شدند


گلهاي گيسوان تو پروانه ها شدند


ديدي به سقف ˛فاخته اي  لانه مي زند


برگيسوي تو شانه به سرشانه مي زند


ديديكه مهرباني˛تقسيم مي شود


فرداي سبز پنجره ترسيم مي شود


ديدي كه آسمان تو آبي ترين شده است


دنياي ما شبيه بهشت برين شده است


ديدي كه بغض هاي تو پرپر نمي شوند


دستان دوستي همه خنجر نمي شوند


برخوابهاي ناز تو ديوار ها شكست


شيرين ترين شب تو و رؤياي تو شكست


ديدي به روي پلك تو ˛آوار مانده است


بر خوابهاي ناز تو ديوار مانده است


ديدم زني كه دست دعايش به صبح ماند


مردي نماز گريه ي خود ناتمام خواند


ديدم زني براي خودش گور مي كند


بر صف مردگان خودش بوسه مي زند


ديدم به گريه گفت مرا خاك مي كنيد


مرگ كسان ز خاطره ام پاك مي كنيد


با مادري كه ثانيه ها را شمرده بود


طفلي به سينه ي مادر جان سپرده بود


اي كوچه هاي سبز تو آوارهاي زرد


اي آخرين نگاه تو ديدارهاي زرد


من زخم ماندگار تو را گريه مي كنم


چشمان بي قرار تو را گريه مي كنم


محمود ذبيحي


……………………………………………………………


بگذار بگذريم


حال من سؤال توبگذار بگذريم


وقت من ومجال تو بگذار بگذريم


روحم به كوچه باغ دلت پر كشيده است


آيا چه در خيال تو؟ بگذار بگذريم


گفتي كه فال نيك گرفتي براي من


اما اگر كه فال تو بگذار بگذريم


گفتي:هميشه خون تو بر من حرام باد


فردا اگر حلال تو بگذار بگذريم


تو احتمال دوستي ام را نمي دهي


شايد كه احتمال تو بگذار بگذريم


بي تو عبور ثانيه اي سال مي شود


بي من تمام سال تو بگذار بگذريم


پايم به قله هاي خيالم رسيده است


از قـله ي محـال تو بگذار بگذريم


مشكن دوباره قلب مرا اي بلور من


چون قدمت سفال تو بگذار بگذريم


باري تو شاد مي شوي از اين غزل ولي


اين شعر وشور و حال تو بگذار بگذريم


با اين هزار "شايد" و " آيا"  "˛اگر"˛"ولي"


از زير هر ســـؤال تو بـگذار بـگذريم


محمود ذبيحي


………………………………………………….


رباعيات


تصوير به تصـوير كـه انــكار شـدنـد


اين آينــه ها بي تـو همه تـــار شـدنـد


چندي ست دراين كوچه كه بـا هرسنگي


همســايـه ي ديـوار بــه ديـوار شـدنـد


c                    c                    c


صد جاده ي رفته خوب يا بد بن بست


بــالا نـــروي قـبـــول يا رد بن بست


امـا نـكــنـد كــوچــه ي  آزادي هـــم


در آخــر آن نـوشـتـه بـاشد بن بست


c                    c                    c


اي كاش كـه اين پنجره ها نرده نداشت


يـا اينكه تمــام شيشــه ها پرده نداشت


بـا نـرده و پـرده˛پنـجره ديــوار است


ديوار كه كاش اين شب دم كرده نداشت


c                    c                    c


ابـريـم كـه هـر ثانيــه رگبــــار  شديـم


بـرقيــم كه هـرلحـظـه پــديـدار شديــم


مــانند شـب و روز كـه تـكــرار شديـم


در چـشـم تـو انـگار نـه انـــگار شديـم


c                    c                    c


       يـك روز بيـا فـاصـله هـا را بشكن       


ايـن شيـشـه تنـهـايي مـا را بشكن


صد  حنجره  واژه در گلومي سوزد


اين وسعت بغض بي صدا را بشكن


محمود ذبيحي