نویسنده: محمود ذبیحی - ۱۳٩٠/٩/٢۸
دلتنگ تر از تُنگی و ماهی ها من
پوسیده تر از دفتر کاهی ها من
من هر چه بگویم از خودم کم گفتم
وامانده ی این همه دو راهی ها من
دلتنگ تر از تُنگی و ماهی ها من
پوسیده تر از دفتر کاهی ها من
من هر چه بگویم از خودم کم گفتم
وامانده ی این همه دو راهی ها من
سلام
السلام علیک یا ابا عبدالله
بر پیکر پرپرت سراسر نیزه
محراب تو قتلگاه و منبر نیزه
ای غرقه بخون تر از حوالی غروب
قران شهیدی تو ولی بر نیزه
هفتاد و دو خورشید به خون پر پر زد
از حنجره ها طلوع دیگر سر زد
مردی که از آستین او صبح چکید
در ظهر عطش به جان شب خنجر زد